تبليغاتX
بچه هاي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آبادان


بچه هاي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آبادان

مراسم اسکار

هي محمود بيدار شو ، صبح شده .

 

حسين ((برادر كوچيكم)) بيخيال شو مي خوام بخوابم .

 

حسين ديگه كيه مثل اين كه ديشب خيلي خورديا بابا بلند شو كلي كار داريم .

 

از خواب بيدار شدم ولي انگار داشتم شاخ در مي يوردم . آخه چطوري ممكنه ، من بتونم ببينمش اونم از اين فاصله نزديك . چشمام رو ماليدم فكر كردم اول صبحي چت زدم و قاطي كردم ولي نه خودش بود ، جنيفر گارنر ((جنيفر گارنر محبوب ترين بازيگر پيشه منه)) .

 

من : من اينجا چيكار مي كنم . تو جنيفر گارنر هستي .

جنيفر: نه دختر خاله اش هستم . دوست پسر ما رو داشته باش .

من : چي ، پس بن كو ((بن افلك  ، شوهر جنيفر گارنره)) . دوست پسر چيه .

جنيفر: اي واي امروز باز يه بامبول ديگه داره در مي ياره ، بابا من و بن كه 3 سال پيش طلاق گرفتيم . الان يك سال و نيمه كه تو دوست پسر من هستي .

من : يه كاري كن ، بهم بگو الان چه ساليه .

جنيفر : گرفتي من و پاشو بايد بريم كلي خريد داريم بايد انجام بديم .

من : نه جون من بگو چه ساليه .

جنيفر : اي خدا اين چه ابلهي بود سر راه من گذاشتي . امروز 27 جولاي سال 2014 ميلاد پس از تولد حضرت مسيح است .

من : آخه چطوري ممكنه ، ديشب كه خوابيدم 15 جولاي 2008 بود ،‌خودم داشتم عكسات رو از توي اينترنت دانلود مي كردم .

جنيفر : اي واي بهم گفتن اين ايرانيا آدم رو همش سر كار مي گذارند من قبول نمي كردم . محمود ، جان من ، جون هر كسي دوست داري بيخيال شو .

من : يه چيزي خب تو چرا اينقدر راحت فارسي صحبت مي كني .

جنيفر : خب اينم دست پخت خودته كه گفتي توي خونه بايد فارسي صحبت كنم .

 

توي همين دعوا هاي من و جنيفر بود كه يه دختر 7 يا 8 ساله هم پيداش شد و اومد خودش رو توي بغلم انداخت و گفت :

 

سلام محمود خوبي هاني . ((نه هاني خودمون ها هاني اين آمريكايي ها يعني همون عزيزم و اين صحبتا))

 

نگاهش كردم . بابا جنيفر گارنر كم بود اينم اومد . حالا جنيفر رو مي شناختم يعني عاشقش هستم ولي اين ديگه كيه .

 

من : ببخشيد اين قدر مي پرسم ، ولي اين كيه .

جنيفر : محمود ديگه داري من رو عصبي مي كني .

من : بگو ديگه اذيت نكن .

جنيفر : خب بابا اين وايولت ديگه ((وايولت دختره جنيفر گارنره))

من : بيخيال بابا ، ماشالله گه بزرگ شدي .

جنيفر : محمود پاشو ، پاشو كه الان منم ديوونه مي كني . 26 سالت بيشتر نيست من رو مچل كردي . بلند شو يه حمام برو حالت بياد سر جاش  . منم تا آماده شم تو هم بيا .

 

من رفتم توي حمام همش به خودم مي گفتم خدايا چرا اين طوري شد ديشب 20 ساله بودم امشب 26 ساله تازه دوست پسر جنيفر گارنر . چه جالب ولي خب چطوري اينطوري شده . من الان كجا هستم نيويويرك ، لس آنجلس ، واشنگتن ، خودم هم گيج شدم . ياد فيلم 13 ساله 30 ساله مي شود افتادم كه بازيگر اصليش خود جنيفر گارنر بود . حمام كردنم تمام شد رفتم سمت كمد لباسايي كه مال خودم بود ، درش رو باز كردم ، چي ميديدم كل لباسايي كه توي عمرم رو كه خريدم روي هم مي ذاشتم نصفش هم نمي شد . منم يه ست كامل ورساچ ((مارك مورد علاقه منه)) پوشيدم . توي آيينه يه نگاهي به خودم كردم نه بابا قيافم خيلي بزرگ شده بود . مطمئن شدم ديگه بزرگ شدم والان پيش جنيفر هستم . همون موقع جنيفر از پشت من رو بغل كرد و گفت :

 

جنيفر : پرنسس پرشيايي من حاضر شد .

من : آره من حاضرم ، حالا كجا مي خوايم بريم .

جنيفر : بابا بيخيال باز شروع كردي ، كلي خريد داريم.

من : خريد براي چي .

جنيفر : خب فردا مراسم اسكاره منم نامزد بازيگر اول زن هستم . مي خوام يه تريپ خوب بزنم .

من : خب من چرا بيام باهات خريد ؟

جنيفر : خب تو هم پرنس پرشيايي جنيفري عزيزم . مگه نمي خواي همراه من بياي ، مثل اين كه امروز واقعا" يه چيزيت مي شه .

من : يه چيزي بگم بهم نمي خندي .

جنيفر : نه عزيزم بگو .

من : راستش رو بخواي من از 15 سالگي عاشقت بودم .

جنيفر : اين رو كه هميشه به من مي گي عزيزم . فكر كردم مي خواي يه چيز ديگه بگي .

من : خب مي دوني ، حتي توي خواب هم نمي ديدم كه از نزديك بينمت چه برسه به اين كه تو دوست دخترم بشي خب يكم باورش برام سخت بود .

جنيفر : از اين حرفاي رومانتيك نزن كه اصلا" بهت نمي ياد . بس كن ديگه بريم .

 

دستم رو گرفت رو من رو دنبال خودش كشوند . واي چي مي ديدم ماشيني كه هميشه عكسش رو با حسرت نگاه مي كردم يه لامبورگيني گالاردو ، سوارش شديم و رفتيم به مركز شهر . وضعيت شهر رو كه ديدم فهميدم بايد نيويورك باشه . خلاصه بعد از كلي دردسر و فرار از دست خبرنگارها رسيديم به يك فروشگاه ، كلي لباس ها رو نشونم مي داد ولي من به دلم نمي يومد .

 

جنيفر : من و كشتي ديگه ، خب يه چيزي رو خودت برام انتخاب كن .

من : مي ترسم بهم اعتراض كني .

جنيفر : چيه پرنسس ، مگه مي خواي يه لباس له برام بگيري .

من : نه ولي يه تيپ ايراني و شرقي .

جنيفر : واي محمود اين چرا به ذهن خودم نرسيد . بابا تو شاهكاري ، خب پرنسس خودمي ديگه .

 

همش به خودم مي گفتم آخه اين چطوري اين قدر فارسي رو سليس و بدون نقص صحبت مي كنه و تازه كلي از اصطلاحاتش رو هم بلده . خلاصه بعد از كلي گشتن يك دامن بلند و خيلي زيبا و يك پيراهن خيلي قشنگ و كاملا" پوشيده كه خيلي خيلي بهش مي يومد رو گرفتيم . ترسيدم بهش بگم روسري هم بگيرم . برگشتيم خونه .

 

جنيفر : محمود . برو چمدونت رو چك كن ببين همه لوازمت هست 4 ساعت ديگه پرواز داريم .

من : پرواز ، كجا قراره بريم .

جنيفر : هيچي مي خوايم يه سري بريم ايران و يه نگاهي به اصفهان بندازيم . بابا بايد بريم لس آنجلس ، فردا مراسم اسكاره .

من : ببخشيد باشه .

 

علكي چمدون رو چك كردم . همه چي كه توپ بود پس بيخود نخواستم عصبيش كنم . خودش كلي استرس داشت ، از چهره اش معلوم بود ،‌ خب ديگه نمي دونست براي اولين بار مي تونه اسكارنقش اول رو بگيره يا نه . با وايولت خداحافظي كرديم و رفتيم به سمت فرودگاه جي اف كندي . بعد از چند ساعت پرواز رسيديم لس آنجلس ، بازم خبرنگار ها ، به زور از دستشون در رفتيم و به سمت هتل رفتيم . واي چي مي ديدم ، هتل بورلي هيلز . فقط اسمش رو شنيده بودم ولي حالا توي همين هتل مجلل مي خواستم يك شب اقامت داشته باشم . حالا از اين گذشته فردا شب مي تونستم سالن مجلل كداك تيتر رو ببينم . هنوز جنيفر بيدار بود .

 

مي يوفتم .  ((Alias))  من :‌ اين برج ها رو مي بينم ياد سريال ايليس

جنيفر : بابا تو هم كه هميشه از اين سريال خيلي ياد مي كني .

من : خب تا حالا سريالي به اين قشنگي و پيچيدگي نديده بودم ، تازه تو و مايكل هم بازيگراي اصليش بودين (منظورم مايكل وارتان) .

جنيفر : خب ديگه اين سريال خيلي كمكم كرد .

من : جنيفر يه چيزي ، فردا اگه برنده اسكار شدي ، چي مي خواي بگي .

جنيفر : تو فقط دعا كن برنده بشم اونش با من .

من : باشه حتما " من از خدامه كه تو هميشه توي اوج باشي . هر چي باشه بهترين بازيگري هستي كه توي عمرم ديده ام .

جنيفر : خب بگير بخواب كه فردا كلي كار داريم .

 

اون توي تخت خوابيد ولي من هنوزم مثل نديده ها داشتم شهر رو نگاه مي كردم . مي ترسيدم بخوابم و بيدار شم ببينم همش يك رويا بوده ، روي يك مبل راحتي نشستم و توي همون حالت خوابم برد . صبح با تكوناي يكي بيدار شدم . اولش ترسيدم چشمام رو باز كنم ولي نه صداي جنيفر بود . بيدار شدم و رفتم دست و صورتم رو شستم . اول يه صبحانه زديم و بعدشم رفتيم سمت استخر اختصاصي هتل ، چون به هر حال خيلي ها براي جنيفر مزاحمت ايجاد مي كردند . بعد يك ساعت دوباره برگشتيم به سوئيتمون . خسته اش شده بود ، گفتم بذار يه حالي بهش بدم .

 

من : مي خواي بدنت رو ماسا‍ژ بدم .

جنيفر : نه بابا ، مگه بلدي .

من : آره ببين ماساژت مي دم به عمرت نديدي .

جنيفر : پس شروع كن ببينم چيكار مي كني .

 

شروع كردم به ماساژ دادن بدنش اون غرق در لذت شده بود و زير لبش يه آهنگي رو مي خوند . كم كم توي همون حالت به يه خواب عميقي فرو رفت . منم همون جا كنارش دراز كشيدم و فقط به چهره اش نگاه مي كردم با اين كه 42 سالش بود ولي با اين حال هيچ چيز از دختراي جوان كم نداشت ((جنيفر گارنر متول سال 1972 ميلاديه ، اگه حساب كنيد سال 2014 ، 42 ساله مي شه)) . بالاخره شب شد و جنيفر همون لباس رو پوشيد و به سفارش من آرايشگرش يه آرايش سبك ايراني براش كرد . حالا ديگه واقعا" مثل خانوماي ايراني شده بود . منم تيپ رسمي مخصوص اين مراسم بزرگ زدم و رفتيم به سمت كداك تيتر . همه بزرگان سينماي دنيا اونجا بودن . خلاصه بعد از مقدمه چيني و اعلام برترين فيلم و كارگردان و بازيگر اول مرد نوبت به بهترين بازيگر زن رسيد قلبم داشت مي ومد توي دهنم . خلاصه بعد از معرفي نامزدا اعلام شد  برنده جايزه اسكار :

 

جنيفر گارنر

 

از خوشحالي داشت پر در مي يوورد . منم بغلش كردم و بهش كلي تبريك گفتم . همه به احترامش بلند شده بودند و دست مي زدند . اونم با لبخند زيبايش داشت از همه دلبري مي كرد . رفت و كنار مجري برنامه ايستاد . اول مجسمه طلايي اسكار رو بهش دادن و بعدش هم بهش گفتند كه هر صجبتي دارند بكنه .

 

جنيفر : اول از همه بايد از پرنسس پرشيايي تشكر كنم كه خيلي هواي من و داشت و بعدشم يه صحبتي با كل دنيا دارم  . الان چندين ساله كه سر اين قضيه بحث و كشمكشه ، ولي همه مي دونيم كه نام خليج فارس از اولش خليج فارس بوده نه هيچ چيز ديگه ، پس شما هم به تاريخ و ايرانيان احترام بگذاريد .

 

اومد پايين و به سمت من اومد نمي دونستم چي بگم . حرفي رو كه سال هاي سال من به زور شايد مي تونستم به هزار نفر بگم ، جنيفر پشت يك تريبون بين الملي اعلام كرد . بعد از مراسم يك راست برگشتيم هتل و من به خاطر كم خوابي هاي اون روز سريع خوابم برد . صبح بلند شدم و اول از همه موبايلم رو نگاه كردم ببينم ساعت چنده  ساعت 11.30 صبح بود و تاريخ 16 جولاي 2008 رو نشون مي داد .

 

  

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت17:30توسط محمود(پسر آبادان) |